مرجع اوزان دهگانهٔ فعل عربی
الأوزان العشرة للفعل العربيفعل عربی سهحرفی پایه دارد (مثل ك-ت-ب = نوشتن) و با الگوهای «وزن» از آن ده شکل میسازد. این سیستم برای فارسیزبان تازه است اما هدیه بزرگی است: اگر یک وزن را بدانی، صدها واژه را حدس میزنی. مثلاً از ریشه د-ر-س: دَرَسَ خواند ← دَرَّسَ درس داد ← تَدَارَسَ با هم بحث کردند.
تصریف نمونه: كَتَبَ (نوشت)
تصریف کامل وزن اول با فعل كَتَبَ (نوشت). این جدول را حفظ کن؛ همه افعال سالم وزن اول مثل همیناند.
حرف ریشه پیشوند و پسوند حرکت
| من | كَتَبْتُ | katabtu | |
|---|---|---|---|
| تو (م) | كَتَبْتَ | katabta | |
| تو (زن) | كَتَبْتِ | katabti | |
| او (م) | كَتَبَ | kataba | |
| او (زن) | كَتَبَتْ | katabat | |
| ما | كَتَبْنَا | katabnā | |
| شما (م) | كَتَبْتُمْ | katabtum | |
| شما (زن) | كَتَبْتُنَّ | katabtunna | |
| آنها (م) | كَتَبُوا | katabū | |
| آنها (زن) | كَتَبْنَ | katabna |
| من | أَكْتُبُ | ʾaktubu | |
|---|---|---|---|
| تو (م) | تَكْتُبُ | taktubu | |
| تو (زن) | تَكْتُبِينَ | taktubīna | |
| او (م) | يَكْتُبُ | yaktubu | |
| او (زن) | تَكْتُبُ | taktubu | |
| ما | نَكْتُبُ | naktubu | |
| شما (م) | تَكْتُبُونَ | taktubūna | |
| شما (زن) | تَكْتُبْنَ | taktubna | |
| آنها (م) | يَكْتُبُونَ | yaktubūna | |
| آنها (زن) | يَكْتُبْنَ | yaktubna |
- امر (به یک مرد)
- اكْتُبْuktubبنویس!
- مصدر
- كِتَابَةنوشتن
ده وزن
هر وزن یک الگوی ثابت است که روی سه حرف ریشه مینشیند. نام هر باب را از مصدرش میگیرند، همان چیزی که در کتابهای درسی ایران میبینی.
- فَعَلَيَفْعُلُ
وزن ۱
ثلاثی مجرد
معنای اصلی ریشه؛ الگوی واکهها متغیر است (كَتَبَ/يَكْتُبُ، شَرِبَ/يَشْرَبُ، فَتَحَ/يَفْتَحُ)
ریشهٔ ك، ت، ب
كَتَبَيَكْتُبُمصدر:كِتَابَةنوشتن
- ذَهَبَرفت
- شَرِبَنوشید
- فَتَحَباز کرد
- جَلَسَنشست
- فَعَّلَيُفَعِّلُ
وزن ۲، شدّهدار
باب تفعیل
تکثیر، شدت، یا سببی کردن (کسی را وادار به کار کردن)
ریشهٔ د، ر، س
دَرَّسَيُدَرِّسُمصدر:تَدْرِيسدرس دادن
- خَرَّجَبیرون فرستاد/دانشآموخته کرد
- عَلَّمَیاد داد
- غَيَّرَتغییر داد
- جَمَّعَجمع کرد
- فَاعَلَيُفَاعِلُ
وزن ۳، همزیستی/متقابل
باب مفاعله
کار کردن با یکدیگر یا تلاش برای رسیدن به چیزی
ریشهٔ ك، ت، ب
كَاتَبَيُكَاتِبُمصدر:مُكَاتَبَةمکاتبه
- سَاعَدَکمک کرد
- قَاتَلَجنگید (با هم)
- شَارَكَسهیم شد/شرکت کرد
- صَافَحَدست داد
- أَفْعَلَيُفْعِلُ
وزن ۴، همزهدار
باب إفعال
سببی (وادار کردن)، ورود به حالت، یا ساختن صفات
ریشهٔ ر، س، ل
أَرْسَلَيُرْسِلُمصدر:إِرْسَالفرستادن
- أَكْرَمَگرامی داشت/مهمان کرد
- أَخْبَرَخبر داد
- أَدْخَلَوارد کرد
- أَبْدَلَعوض کرد
- تَفَعَّلَيَتَفَعَّلُ
وزن ۵، بازتابیِ وزن دوم
باب تفعّل
خود را در معرض کار وزن دوم قرار دادن؛ غالباً «شدن» حالت
ریشهٔ ع، ل، م
تَعَلَّمَيَتَعَلَّمُمصدر:تَعَلُّمآموختن
- تَكَلَّمَصحبت کرد
- تَغَيَّرَتغییر کرد
- تَقَدَّمَپیش رفت/ثبتنام کرد (قدِّم على)
- تَوَقَّفَتوقف کرد
- تَفَاعَلَيَتَفَاعَلُ
وزن ۶، بازتابیِ وزن سوم
باب تفاعل
انجام کار وزن سوم به صورت متقابل («یکدیگر»)
ریشهٔ ش، ر، ك
تَشَارَكَيَتَشَارَكُمصدر:تَشَارُكهمکاری متقابل
- تَسَاعَدَبه هم کمک کردند
- تَصَافَحَبا هم دست دادند
- تَكَاتَبَمکاتبه متقابل کردند
- تَحَاجَجَمناظره کردند
- اِنْفَعَلَيَنْفَعِلُ
وزن ۷، مجهولگونه
باب انفعال
معنا مجهول یا ناخواسته؛ غالباً برای تغییر حالت (شکستن شدن)
ریشهٔ ك، س، ر
اِنْكَسَرَيَنْكَسِرُمصدر:اِنْكِسَارشکستن شدن
- اِنْفَطَرَمنفجر شد
- اِنْتَشَرَپخش شد
- اِنْخَفَضَکاهش یافت
- اِنْتَهَىپایان یافت (معتل)
- اِفْتَعَلَيَفْتَعِلُ
وزن ۸، همزه+تاء
باب افتعال
انجام کار با تأمل یا برای خود؛ گاه معنای مجهول ملایم
ریشهٔ س، م، ع
اسْتَمَعَيَسْتَمِعُمصدر:اِسْتِمَاعگوش دادن
- اجْتَمَعَجمع شد/گردهم آمد
- اشْتَرَىخرید (معتل)
- احْتَرَمَاحترام گذاشت
- اخْتَارَانتخاب کرد (معتل)
- اِفْعَلَّيَفْعَلُّ
وزن ۹، رنگ و نقص
باب افعلال
ویژه رنگها و عیبهای ظاهری
ریشهٔ ح، م، ر
اِحْمَرَّيَحْمَرُّمصدر:اِحْمِرَارسرخ شدن
- اصْفَرَّزرد شد
- اسْوَدَّسیاه شد
- اعْوَجَّکج شد
- اعْوَرَّیک چشمش کور شد
- اسْتَفْعَلَيَسْتَفْعِلُ
وزن ۱۰
باب استفعال
طلب کردن، جستوجو کردن، یا دانستن/یافتن چیزی
ریشهٔ غ، ف، ر
اسْتَغْفَرَيَسْتَغْفِرُمصدر:اسْتِغْفَارطلب آمرزش
- اسْتَسْأَلَپرسش کرد
- اسْتَعْمَلَاستفاده کرد
- اسْتَقْبَلَاستقبال کرد/پذیرفت
- اسْتَطَاعَتوانست
افعال معتل
افعال معتل (ریشه دارای حرف عله): فقط قواعد کلیدی
| نوع | مثال | قاعده |
|---|---|---|
| مثال (و در اول) | وَعَدَ → يَعِدُ (قول داد) | واو در مضارع معمولاً به ی تبدیل میشود. |
| اجوف (عله وسط) | قَالَ → يَقُولُ / بَاعَ → يَبِيعُ / كَانَ → يَكُونُ | در مضارع حرف عله حذف و واکه وسط بلند میشود. |
| ناقص (عله آخر) | دَعَا → يَدْعُو / رَمَى → يَرْمِي / سَعَى → يَسْعَى | الف پایانه در تصریف به و یا ی برمیگردد. |
| لفیف مقرون/مفرق | طَافَ → يَطُوفُ / وَصَلَ → يَصِلُ | دو حرف عله در ریشه. |
این افعال را به عنوان لغت کامل با هر دو زمان حفظ کن؛ استخراج قاعدهای بعداً خودبهخود میآید.
این مرجع را حفظ نکن! هر بار که در سطح B1 به وزنی میرسی، برگرد و همان ردیف را بخوان. تا پایان B1 باید بتوانی برای هر وزن دو مثال از حفظ بگویی.

اوزان را در درسها به کار ببر
در برنامه هر وزن در درس خودش با مثال، تمرین و فلشکارت میآید و این مرجع همیشه یک لمس فاصله دارد.